سلام آقاجونم اقاجون بد اخلاق دوست داشتنی ام روی تخت بیمارستان داره ذره ذره اب میشه گوشتی به تنش نمونده پوست و استخوان خالص آقاجونم اقاجون بداخلاق دوست داشتنی ام که تا 8 سالگی پیششون زندگی میکردم و همی
بسم الله الرحمن الرحیم موضوع: تابستان خود را چگونه گذراندید ما امسال تابستان بسیار گرم و خوبی داشتیم امسال آب در رودخانه زاینده رود جریان داشت ولی ما اصلا به چشمه های اطراف نرفتیم حتی چادگان هم نرفتیم
سلام من نمیدونم دقیقا به کی سلام میکنم!!!!خدایا ای خدای بزرگ یا آقاجونم را شفاش بده یا ببرش آخه چرا اینقدر هم خودشو هم پسراش رو اذیت میکنی بیشتر نگران بابام هستم تا اقاجونم .... اخه بابام هم باید غصه
اول مهر دوست داشتنی امروز به خودم که اومدم دیدم بچم لباس پوشیده داره میره پیش دبستانی انگار همین دیروز بود خودم منتظر سرویس که یه پیکان سبز لجنی بود وای میسادم سرکوچه پسر همسایمون هم اونطرف کوچه وایمی
اصلا هولم حالم دست خودم نیست دیگه فقط میخام برم امروز جمعه است دیروز چهلم اقاجون بود شب که خونشون بودم از کلی کارهام عقب افتادم امروز علیرضا و من تو خونه تنهاییم و خیلی اذیت میکنه زوری یه ناهار درست ک
سلاماین روزها اندازه تمام اسمونا خسته ام یعنی خوابم میاد از وقتی از کربلا اومدیم یه خواب راحت نرفتم که خستگی سفر ازم بیرون بره تازه خسته تر هم شدم ده روزه این پسر کوجولو مریضه دختری هم.... بیخیال این
سلام امروز هم کتابم را تموم کردم البته زودتر از اینا باید میخوندم ولی خب کم کاری کردمواقعا حساب روز قیامتسخته امروز کنسلی تاکسی که پیارسال باردار بودم و نرفتم را اتداختم صندوق صدقات زنگ زدم آژانس گفت